در کتاب «ویسپوژی»، نیما شهسواری با نگاهی کالبدشکافانه، یکی از بنیادیترین تضادهای تمدن بشری را نشانه میرود: تقابل میان ادعای کرامت انسانی و واقعیتِ خشنِ صنعتِ سلاخی. مسئلهی اصلی این اثر، واسازی مفهوم «اشرفالانواع» است؛ ایدئولوژی که نویسنده آن را نه یک حقیقت، بلکه پوششی مذهبی-فرهنگی برای توجیه استثمار، شکنجه و بلعیدنِ سایر جانداران میداند. کتاب با ترسیمِ دهشتناکِ زندگی در «کپسولهای مادر» و پرواربندیِ نوزادان، پرده از تزویرِ تمدنی برمیدارد که در رستورانها عطرِ ادویه بر جسد میپاشد، در حالی که در مسلخها، عریانترین نوعِ سبوعیت را بازتولید میکند.
ساختار روایی اثر از کالاانگاریِ حیات آغاز شده و با بازخوانیِ نقادانهی الهیاتِ قربانی به اوج میرسد. «ویسپوژی» با معرفی آرکتایپهایی نظیر «ناجذ» (سلاخ) و «ذائق» (مصرفکننده)، نشان میدهد چگونه خشونت به یک صنعتِ عادی و پذیرفتهشده بدل گشته است. این نوشتار، سیرِ استدلالیِ خود را از تحلیلِ روانشناسیِ سفرههایِ آغشته به خون، به پیشبینیِ جنونِ نهاییِ «خداخواری» میرساند.
این اثر در راستای فلسفهی «جانگرایی»، با اتکا به رسالتِ محیطزیستیِ نشرِ دیجیتال منتشر شده است. نویسنده با تأکید بر عدمِ چاپ کاغذی، هرگونه غارتِ تنِ درختان را در تضاد با «قانون رهایی» میداند و بستری کاملاً متنباز و رایگان برای آگاهیبخشی فراهم کرده است. «ویسپوژی» نه تنها یک نقدِ فلسفی، بلکه دعوتی است برای گذار از شریعتِ درندگی به سوی وحدتِ زیستی؛ جایی که صلحِ جهانی از انتخابهایِ آگاهانه در بشقابهایِ ما آغاز میشود.